هر سال با تحویل سال همه مردم چشم به صفحه جعبه جادو می دوزند، تا وظیفه خود را در سال پیش رو دانسته و مطابق آن عمل کنند..
در سه سال اخیر اگر امسال را هم به آن ضمیمه کنیم؛ کار در راستای پویا شدن اقتصاد کشور و به بیان بهتر آسایش و رفاه مردم عزیز مان است.
اما وظیفه مهم را امسال دولت و رییس و رئسا بر عهده دارند، بر خلاف دو سال گذشته که وظیفه اصلی بر دوش مردم سنگینی میکرد.. زیرا که حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی در امور مختلف و همچنین جهاد در امور اقصادی بر عهده تمامی مردم است و همه می بایست که در این عرصه حرکت می کردند و حرکت کنند.. اما در امر تولید و حمایت از کار و سرمایه ایرانی وظیفه اصلی بر عهده پاستور نشین ها و بهارستان نشین ها است،این بدین معنا نیست که مردم وظیفه ای ندارند ولی ابتدا دولت و مجلس می بایست با اجرای تمهیداتی کیفیت کالا های ایرانی را به سطح مطلوبی برسانند و مردم پس از آن به خرید و فروش آنان دست بزنند.و همچنین با برنامه ریزی مدون و منسجم و حرکتی وحدت گونه برای به ثمر رسیدن این هدف تلاش نه،که باید مجاهدت کنند... واختلاف ها را کنار گذاشته، به جای فکر کردن به تضاد و آرا مختلف برای حرکت هر چه سریع تر و رو به جلو تر همدل شده و دست در دست داده تا میهن خویش را به آبادی رسانده تا بتوانیم آن را با افتخار به دست صاحب اصلیش تقدیم کنیم.
و می بایست همچنانکه شهیدان و رزمندگان جبهه های رزمی و جنگی مان در ۱۰ سال دفاع مقدس با وضو و اخلاص عمل و نیت قربت عمل می کردند،حال نیز در این جبهه اقتصادی اینگونه عمل کردن نیاز است.
و ایمان داشته باشیم که (وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ ) اگر در راه خدا حرکت کنیم ، خود خدا راهنمایی مان خواهد کرد. ان شاء الله
ان شاء الله راه کار هایی را برای هر چه بهتر محقق شدن هدف اقتصادی امسال خواهم نگاشت.
سه دهه ای می شه که از پیروزی انقلاب اسلامیان می گذرد، و از همون اول بود که شعار هایی بین مردم شروع کرد به جا خوش کردن؛ از همون ماه های اول بود که بر سر نامگذاری نظام حاکم بر ایران عزیزمان هر کس نظری می داد؛ یکی جمهوری دموکراتیک ، یکی دیگه جمهوری (خالی، بدون پسوند و پیشوند) و ... تا اینکه امام عزیزمان جمهوری اسلامی را مطرح کردند.
این نامگذاری دلالت بر این مطلب داشت که آقا روح الله (به قول سردار عزیز سعید قاسمی) با ایدئولوژی وارد عرصه سیاست شده اند، که همان اسلام سیاسی یا به قول خود حضرت روح الله اسلام محمدی بوده است.
بعد از سه دهه می شه گفت که اگر در زمینه های روابط بین الملل ، در مسائل اقتصادی ، در مسئله آرمان بزرگ فلسطین و در مورد هزار مسئله و آرمان های دیگر توانسته باشیم به سر منزل مقصود یعنی همان اسلام محمدی رسیده باشیم ولی در یک مطلب اصلا به آرمان اصیل و اسلامی مان نرسیده ایم؛ و آن تقوای سیاسی در گفتار و رفتار و حرکات است . که می شه گفت اصلا آن را در سطح جامعه اسلامی مان نمی شه دید؛ اصلا...
قضیه یک هفته ، 10 روز یا حتی دو هفته و یا حتی ... ماه، خونه نشینی محمود احمدی نژاد که کمتر از سه ، چهارهفته ازش می گذره؛ رو که حتما فراموش نکردید. قضیه ای که یک دفعه به صدر اخبار درگوشی و محلی بدل شد. و همه وهمه دست به دست هم داده بودن تا احمدی نژادی به معنای واقعی کلمه وجود خارجی نداشته باشد و کان لم یکن شود. حال آنکه گویی فراموش کرده بودند که این فرد(شخصیت حقوقی) بود که خود این مردم به او رأی داده و او را برای رفتن به پاستور به عنوان منتخب مردم عزیز ایران به رهبری عزیزمان معرفی کرده و او هم از دست ولی فقیه زمان حکم تنفیذ و مشروعیت ریاست جمهوری خویش را گرفته وحال رییس جمهور ملت شریف ایران گشته بود.
(عزیز من تحمل داشته باش همه اش اینطوری نیست)!!!
بنده حرفم در این نوشته بر سر طرفداری از شخص احمدی نژاد در این جریان ، در جریان عزل متکی در سنگال و یا حتی روی زمین موندن نامه حضرت آقا نیست.
بلکه فقط می خواهم بگویم تقوای سیاسی در گفتار، رفتار و کردار است؛ که کار خیلی سختی هم نیست.
چرا تا یک خبری بهمون می رسه اونم به صورت درگوشی فوری انگ ضد ولایت فقیه و خروج آن شخص از خط اسلام ناب محمدی یعنی همان راه ولایت فقیه را بر پیشونی اون شخص چنان محکم می کوبیم که دیگر تا عمر دارد نمی تواند اون رو از پیشونی خود پاک کند و از زیر این انگ جان سالم به سر برد؟ چرا ؟
حرف این حقیر همینه فقط همین....
قرار بود روزی به این کلام آن سید بزرگ جامه عمل بپوشانیم که می گفت: سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست؛ ولی گویا باید قید این شعار رو زد؛ و باید گفت سیاست ما اصلا عین دیانت ما نیست!!!
در دیانت ما کجا نا سزا ، فحش ، بر چسب زدن شده انتقاد؟؟؟
استاد عزیزمان حاج آقای صفایی بوشهری(حفظه الله تعالی) کلام بسیار زیبایی در مورد نحوه انتقاد فرمودند؛ ایشان گفتند: « انتقاد یعنی کلام یا حرکت یک شخص را مورد نقد و بررسی قرار دادن نه خود شخص رو» و به عبارت بهتر بیاییم غیبت فلان مسئول رو بکنیم و اون وقت بگیم ، آقا ما که داریم انتقاد از عملکرد فلانی می کنیم این که غیبت نیست!!!
آیا اگر این چنین برخورد و رفتار کنیم، یعنی بیاییم غیبت کنیم ؛ تهمت بزنیم ؛ دروغ بگوییم؛ واقعا می توانیم واصلا رویمان می شود که بگوییم سیاست ما عین دیانت ماست؟؟؟ که اگر اینگونه عمل کنیم دروغ بزرگتر گفته و تهمت عظیمی به دین زده ایم.(حال داداش جون خودت کلاهت رو قاضی کن!!!).
به امید روزی که حقیقتا این شعار عظیم « سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست.» متحقق و در جامعه اسلامی مان محقق گردد. ان شاء الله.
پی نوشت:
یکی از رفقا یه مطلب خوب تو همین زمینه زده تو وبش به اسم (افق مبین) حتما بخونید.
چند روزیه که یه کلیپ صوتی از آقای دانشمند به دستم رسید که فکر می کنم؛درد و دل خیلی از دوستانه ، به همین خاطر گفتم اونو تو وب بذارم تا احیانا اگه کسی نشنیده و .... به تونه اونو گوش کنه و بهره ببره...
این هم اون کلیپی که گفتم...
عاشقان لباس عشق را به تن کرده بودند؛ در صفا ومروه با صفا گشته ،و در عیدالأضحی نفس خویش را به قربانگاه معشوق برده و به هلاکت رسانده بودند.
اما حال وقت امتحان بزرگتری بود، وقت آن بود که معشوق، عشاق را به امتحان سترگی بیازماید؛ وقت آن بود که مشخص گردد عاشق راستین کیست، و کیست آن که نفس خویش را حقیقتا هلاک کرده است.
چند فرسنگ مانده بود که از هم جدا شوند. امین وحی بر نبی عشق(ص)وارد گشت:«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...»(1). رحمت حق(ص) با صدای دلنواز و گرم خویش،فرمان توقف صادر کرد؛پیشینیان بازگشتند و عقب ماندگان خود را به خورشید رساندند...
حضرت خورشید به آسمان رفت؛ و نور حق را در قالب خطبه ای در مدح و ثنای معشوق خویش تاباند...
حال می بایست آن امتحان نهایی را بگیرد، امتحانی که ارمغانی الهی در پی داشت.
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»
دیگر همه دانستند سئوال امتحان چیست؛ اما جواب!
آری، جواب امتحان یک کلمه بود:ولایت
و حضرت عشق ارمغان ابدی خویش را اینگونه بیان داشت:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»(2).
آری،ارمغان الهی بر عشاق فرود آمد؛ولی این ارمغان نیز خود امتحان دیگری بود.امتحانی که عشاق حقیقی را مشخص کرد...
آری،امتحان،امتحان ولایت مداری، ولایت پذیری،و ارمغان ، ارمغان اتمام نعمت حضرت معشوق بود.
و امروز همان روز است؛ روز امتحانی که ارمغان شگرفی در پی داشت؛ و ارمغانی که امتحانات سترگی در راه دارد...
(1). سوره مائده،آیه 67
(2). سوره مائده،آیه 3
چه باید کرد وقتی از اسلام دم می زنی ولی به جای آنکه تشویق شوی تهدید می شوی؟؟؟
فکرتان راه دور نرود همین جا ... همین نزدیکی ها را می گویم.
همین ایران عزیزمان را می گویم... همین شهر محل زندگیمان را...
آری در همین جا ست که به جای تشویق دوستداران اسلام(نمی گویم مسلمان زیرا که مسلمان را به کسی باید گفت که عمل کننده به اسلام باشد نه به...)؛آنها را توبیخ می کنند چرا که از اسلام و خط امام دم می زنند...
دل انسان می گیرد وقتی که این همه مظلومیت را می بیند...
وقتی می بیند کسی را که امر به معروف می کند را مورد سرزنش و عمل کننده به معروف را تشویق می کنند؛ البته نه اینکه در جامعه ما هنجار به ضد هنجار و ضد هنجار به هنجار تبدیل شده باشد،نه؛ بلکه همین که می آییم در مقابل یک منکر سکوت می کنیم همین خود تشویق است.
راستش خیلی نمی خواهم نا امیدانه سخن بگویم زیرا که میدانم در راه آرمانها باید رنج کشید و صبر کرد(1) ...
این را آن شهید فقید میگفت؛ آوینی بزرگ که (آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنج هاست)(2)
آری می بایست صبر کرد ولی نه بصورت انفعالی بلکه می بایست صبر کرد ولی در عرصه آرمان ها فعال بود.
باید در راه ارزش ها و آرمان ها جان را فدا کرد...
اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
(1) و (2): این دو نکته از تصویری که در شناسایی سرباز است گرفته شده است...
وقتی با این شیعه (بخوانید شیعه ی واقعی ) پاکستانی صحبت می کردم تمام وجودم را شرم گرفته بود .... او صحبتی از آقا منتشر نشده بود که نشنیده باشد .... در راهپیمایی روز قدس امسال با این که دولت هشدار داده بود شرکت کرد و در بمبگذاری تا پای مرگ رفته بود .... او هر روز از دوستان قدیمی اش که سنی بوده اند و تازگی وهابی شده اند تهدید به مرگ می شود.... و او میگوید وقتی به ایران می آییم برخورد خوبی با ما نمیشود....... جواب خدا را چه خواهیم داد ما؟؟؟
مرگ بر سران فتنه که دل مومنین را لرزاندند و دل وهابی ها را شاد کردند...... لعنت بر آنها....
به نقل از افق مبین
فردا آخرین جمعه ماه مبارک رمضان است و روز جهانی قدس. روزی که به فرموده امام بزرگ حضرت روح الله روز حیات اسلام است. روزی که شیعه و سنی متحد می شود تا در برابر شیاطین زمان قد علم کند. روزی که ایرانی و غیر ایرانی نمی شناسد. حتی می توان گفت روزی است که مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد؛و فقط انسان را می شناسد،انسان به معنای حقیقی ما هو انسان.
چه روزی است این جمعه! شب آن شب قدر و به تبع آن روز هم روز قدر است.
روز قدر و روز قدس یکی می شود در این جمعه؛ بعد فردی دین و بعد سیاسی، اجتماعی دین یکی می شود. پس چه شود این جمعه!!! چه شود این روز قدس!!!
مردم عزیزمان باز هم نشان می دهند که اسلام واقعی و مکتب اسلام یعنی چه!!!
مردمی که سه دهه کارنامه درخشانشان چشمان حسود را کور کرده است.(تا کور شود هر آنکه نتواند دید!!!)
مردمی که سه دهه درس پیروی وپشتیبانی از ولایت فقیه را با معدل بالای 20 پاس کرده اند.
مردمی که چون مورد ظلم واقع شدند، و مفهوم ظلم را بصورت تصدیقی و عینی درک کرده اند؛ می دانند ظلم یعنی چه! می دانند مظلومیت یعنی چه! به همین خاطر در طی این سه دهه هر زمان و از هر جا ندای «هل من ناصر ینصرنی؟» را می شنیدند؛پاسخ می گفتند:«نحن الناصرون»؛«نحن القادمون».
تا چه رسد به روز قدس،که همه مسلمانان در همه جای دنیا این روز را به عاشورایی دیگر بدل می کنند؛قدسی که همه مسلمانان به آن تعلق خاطر زیادی دارند؛قبله اول مسلمانان بوده است و از مناطقی است که بیشتر پیامبران وحی و رسولان هدایت در آن رشد ونمو کرده اند و پیکر مطهر شان در آن جای گرفته است.
البته شاید این حضور و راهپیمایی برای بعضی ها گران تمام شود! برای آنانکه شعور یک ملت را در حد کیک وساندیس پایین می آورند و به آنها و شعورشان توهین می کنند. برای آنانکه ندای موهون ... جانم فدای ایران ! سر می دادند. برای آنانکه حقیقت تلخ شکست را می خواهند به پذیرند (البته باید این را متذکر شد که سخت هم است قبول کردن شکست؛ کسانی که حیثیت خود را فدای گرفتن بودجه و ارتباط با... کردند، تا نظام مقتدر اسلامی را زیر سئوال ببرند و متلاشی سازند؛ ولی چه خواب پریشانی دیده اند این آقایون...).
این گران تمام شدن هم می تواند عللی داشته باشد؛ از جمله:
1. انگ حضور کیکی و ساندیسی را نمی توانند بار دیگر علم کنند و شعور مردم را به سخره بگیرند.
2. باز هم نا مسلمان بودن بعضی ها مثل پارسال رو می شود، و دیگر ادعای مردم خداجو!!! بودن آقای ... به صورت واضح تر خود را نمایان می کند.
3. بودجه میلیاردی خرج کردن و نتیجه نگرفتن خودش یه داغ دیگر بر دل آقایون اضافه می کند و گران تمام می شود و آن هم چه گران تمام شدنی...
علل بالا 3 تا از صدها علت قبول نکردن حقیقت است...
در آ خر باید گفت همین مردم عزیز و بصیر است که باز یکی دیگر از روزهای به یاد ماندنی و تاریخی را به تصویر می کشد، و به دشمنان (داخلی!!! و خارجی) معنای اثبات را به حقیقت ثبوت مبدل خواهد کرد.
و این را هم می گوییم که ماها در صحنه هستیم وان شاءالله خواهیم ماند و در روز قدس هم در کنار برادران فلسطینی و مسلمان سایر اقصی نقاط عالم ندای:«القدس لنا،نحن الناصرون و القادمون» را سر خواهیم داد.
انا نرغب الیک فی دولة کریمه تعز به الاسلام و اهله و تذل به النفاق و اهله...
وقتی کتب تاریخی را ورق می زنیم؛ (اعم از کتاب هایی که عزیزان اهل سنت نگاشته اند، و کتاب هایی که شیعیان پیرو مکتب اهل بیت«ع» به رشته تحریر در آورده اند.) و حوادث و وقایع تاریخی را از صدر اسلام تا وفات نبی اعظم حضرت محمد مصطفی«ص» مطالعه می کنیم؛می توان گفت علی ابن ابیطالب «ع» را در هر حادثه خواهیم دید که حاضر و ناظر است و در جبهه حضرت رسول «ص» نقش آفرینی می کند.
از آن روز که آن حضرت مبعوث به رسالت شدند، علی(1) به عنوان اولین مرد مسلمان به ایشان ایمان آورد؛ وهمچنین آن شبی که بطور کاملا شهادت طلبانه(2) در رختخواب رسول اکرم«ص» قرار می گیرد تا حضرتش به توانند جان خود را به سلامت از دست آن دیوهای انسان نما به دربرند؛همچنین آن روز که عرصه بر پیامبر تنگ آمد،آن روز که بیرق اسلام به دست هر کدام از آقایان(!!!) داده می شد، شکست خورده و ناکام بر می گشت؛ آن روز پیامبر از همه نا امید شدند و فرمودند: علی کجاست؟ گفتند: علی بیمار است؛ چشم درد دارد. ایشان فرمودند: فردا بیرق را دست شخصی خواهم داد که خدا و رسول خدا را دوست دارد و خدا و رسول خدا هم او را دوست دارند.فردای آن روز پیامبر ،علی را به حضور طلبیدند و با آب دهان مبارک چشمان علی را شفا دادنند و بیرق را هم به دست او دادند؛ علی نیز درِ قلعه خیبر را از جای کَند و مسلمانان در این نبرد به مدد خداوند منان پیروز گشتند...
موارد فوق قطره ای از اقیانوس مناقب و عظمت علی«ع» است. هر چه دست ها نویسنده شود و کتاب ها نوشته ، قطعا نمی تواند مناقب او و مقام والای اورا نزد خداوند و رسول خدا به تصویر به کشد.
ولی ... ولی ... ولی ...
آری این علی است. این همان علی است که دست او را بستند؛ در خانه اش را آتش زدند پسرش را در رحم مادر سقط کردند...
آری،آری این همین علی است...
همین علی است که بجای آنکه به او قلم دهند ؛ بیل دادند.
همین علی است که بجای آنکه از او سئوالات علمی کنند؛ تعداد تارهای ریششان را سئوال می کردند.
همین علی است که قرآن او را جان پیامبر می نامد ولی آدم های(...) او را به خروج از دین متهم می کنند؛ گویا آنها حدیث «علی مع الحق والحق مع علی» را نشنیده اند.
مظلومیت علی آنجا مشخص تر می شود که ابوطالب پدر بزرگوار او را به جرم اینکه پدر علی است را مشرک می دانند؛ولی ابوسفیان را مسلمان و صحابی رسول خدا می دانند(!!!).
در رسای ایشان ظلم هایی نیست که صورت نگرفته باشد ؛ولی هدف از این نوشتار بیان به صورت مختصر است؛بنده نیز به این نکته اکتفا می کنم.
وقتی خبر ضربت خوردن ایشان در محراب مسجد و در حال نماز به گوش مردم رسید .
آنها گفتند مگر علی نماز هم می خوانده است که در حال نماز بر او ضربت زده اند...
1. از ساحت با عظمت و والای آقا و مولایم حضرت امیر المومنین علی «ع»و مریدان و محبان با صفایشان عذر می خواهم که نام زیبای آقا را بدون پسوند و پیشوند ذکر کرده ام.
2. این نکته را سید حسن نصر الله در یکی از سخنرانی هایشان مطرح کردندکه آقا امیرالمومنین اول شخصی بودند که فرهنگ شهادت و شهادت طلبی را ترویج کردند ؛ که نمود آن را می توان در جریان لیلة المبیت مشاهده کرد.
وضو می گرفت؛ ستاره ها چشمک زنان در آسمان رقص نوری زیبا را بر پا کرده بودند،گویی از حادثه خبر داشتند و از آن در شور و شعف بودند.
در حیاط خانه نیزمرغان زمینی ناله هایی سوزناک سر می دادند؛انگار که غم بزرگی سینه هایشان را به آتش کشیده بود؛آنها خبر داشتند، می فهمیدند که نفس نبی را ....
ولی ... ولی ... ولی آدم ها(!!!!)در خواب بودند؛چه خوابی؟ خوابی که جهل مرکب بهتر از آن می نمود.زیرا که خود را به خواب زده بودند، و نه اینکه واقعا در خواب باشند. خود را به خواب زده بودند که معنای «ولی» را دوست معنا می کردند. خود را به خواب زده بودند که حدیث «انت بمنزلة هارون من موسی» را نمی خواستند به یاد آورند. خود را به خواب زده بودند که حدیث«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» را نمی خواستند یاد آور شوند. خود را به خواب زده بودند که آیه مباهله* را می خواندند ولی نمی توانستند معنای آن را بدانند. خودی ها را نا خودی می خواندند و ناخودی ها را خودی؛شخصیتی را حتی یک لحظه هم بر شرک نبود و در دامان بزرگ معلم خلقت از کودکی رشد کرده را کنار زدند و بر امیر شدن کسانی که به اتفاق مورخان حداقل نیمی از همر خود را در شرک به سر برده بودند، متفق شدند.
وضو گرفته بود ، به سمت مسجد روانه گشت.
وارد مسجد شد.
در محراب شد؛با خدای خویش به عشق بازی پرداخت. آن هم عشق بازی چه کسی و با چه کسی ؟ عشق بازی ولی محبوب نبی با خدایی که تمام زیبایی ها در او خلاصه گشته. خود را برای لقاء پروردگار خویش آماده می کرد آخرین اذان عشق را نیز بر مأذنه خواند . ولی باز مردم در خواب بودند...
نماز عشق را شروع کرد به نام رب خویش«الله اکبر»، تعظیم را دربرابر پروردگار خویش با خشوعی وصف ناشدنی صورت داد.
لقاء بسیار بسیار نزدیکتر نمایان شده بود؛ قیام را به سجده خاضعانه در برابر رب خویش مبدل ساخت؛دیگر می توانست خود را رسیده به لقاء معشوق خویش ببیند. سر از سجده عشق که بلند کرد ... با ندای « فزت و رب الکعبه» همه مردم خواب زده را بیدار کرد...
حال دیگر ستاره ها با نورانیتی فزون تر چشمک می زدند ؛ گویا محفل لقاء عاشق و معشوق را زینت می کردند...
و مردم دیگر نیاز نبود خود را به خواب زنند....
*. سوره مبارکه آل عمران آیه شریفه 61:( فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين.)
« ترجمه:از آن پس كه به آگاهى رسيدهاى، هر كس كه درباره او با تو مجادله كند، بگو: بياييد تا حاضر آوريم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان بفرستيم.»
(تا آخر بخوانید و بعد قضاوت کنید)
اگر در این چند ماه به رسانه ها اعم از تلویزیون ، سایت ها ، وبلاگ ها و ... سری زده باشید؛ حتما خبرها و تصاویری در رابطه با بحث حجاب شنیده و دیده اید.
بنده نیز در این مطلب می خواهم به این بحث بسیار مهم بپردازم ؛ البته از زاویه ای دیگر... .
به نظر بنده در این چند ماه بجای آنکه روی بحث حجاب تکیه شود و به صورت مفصل در رابطه با آن بحث وتبادل نظر شود؛ در رابطه با پوشش ، مصادیق و نوع اسلامی آن سخن به میان رفته است.
...
به نام خالق زیبایی ها
در نوشته قبل(فرهنگ غرب، فرهنگ بی فرهنگی) در رابطه با دید غرب به زن چند سطری را محضر مبارک شما دوستان عزیز تقدیم کردم؛و وعده دادم در مورد نگاه اسلام به زن هم نوشته ای کوتاه در تکمیل مطالب قبل تقدیم کنم...
این نکته را هم متذکر شوم که این نوشته برداشت یک طلبه مبتدی از این موضوع می باشد و دوستان عزیز این حقیر را عفو خواهند کرد.
و حال زن از دیدگاه اسلام عزیز...
وقتی می خواهیم به نظر یک شخص و یا یک مکتب ، نسبت به یک موضوع اطلاع پیدا کنیم؛ می بایست به منابعی مراجعه کنیم که نظرات آن شخص یا مکتب را بتوان در آن یافت.
اسلام هم به عنوان مکتبی که برنامه ای جامع برای زندگی انسان آورده است نیز دارای این چنین منابعی است که نظرات این مکتب (که همان نظر خداوند متعال است) را می توان در آن یافت. قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم (ص) واهل بیت(ع) ایشان دو منبع و مأخذی است که تمام مبانی مکتب اسلام در آن وجود دارد.
حال وقتی که ذیل کلمه «انثی» و کلمات گوناگون دیگر که معانی آن مرتبط با زنان است، در قرآن کریم و یا بیانات پیامبر عزیز اسلام و اهل بیت ایشان جست وجو وتفحصی می کنیم به آیات زیادی برخورد خواهیم کرد؛ که از آن جمله می توان به آیه 124 سوره نساء وهمچنین آیه 97 سوره نحل اشاره کرد. خداوند متعال در کتاب گران سنگ خویش قرآن کریم در ذیل آیه 124 سوره نساء می فرماید:«و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنۀ و لا یظلمون نقیرا» معنای آیه شریفه: ( و هر کس از مرد و زن کار های شایسته انجام دهد با این وجود که به خداوند ایمان دارد،چنین کسانی در بهشت داخل می شوند و به قدر پرده هسته خرمایی به آن ظلم نکنند.)
و همچنین ذیل آیه 97 سوره نحل می فرماید:« من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاۀ طیبۀ و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون » معنای آیه شریفه:( هر کس از مرد و زن کار شایسته ای انجام دهد،با این وجود که به خداوند ایمان دارد،پس ما او را زندگانی پاکیزه ابدی زنده می گردانیم واجری بهتر از عملی که انجام می دادند به آنان عطا خواهیم کرد.)
در این دو آیه شریفه خدواند تبارک وتعالی نکات بسیار ظریف ودقیقی را مطرح می فرماید که ما به سه نکته از آن، که با بحث ما هم ارتباط دارد را محضرتان عرضه می کنم:
1. مطلب اول آنکه خداوند از لفظ (انثی) در این دو آیه استفاده کرده است. انثی در زبان عربی به شی ای اطلاق می گردد که دارای لطافت و ظرایف وجودی باشد. خداوند نیز در این آیات از این لفظ استفاده کرده است که نشان گر اهمیتی است که خداوند به زنان می دهد. و در مکتب اسلام هم این را به وضوح می توان مشاهده کرد ، نبی این مکتب یعنی حضرت محمد(ص) کسی هستند که در توصیف زنان می فرمایند:«النساء ریحانۀ» یعنی زنان مانند گل لطیف و ظریفند. و یا ایشان در زمانی که مردان دختران خود را زنده بگور می کردند، تمام قد هنگام ورود دختر گرامیشان حضرت صدیقه طاهره(س) می ایستادند.
2. مطلب دوم آن است که اسلام بر خلاف دیگر مکاتب غربی(!!!) زنان را در کنار مردان یک نوع بشری می داند؛ و این را می توان در آیات فوق الذکر مشاهده کرد،آنجا که می فرماید :«هر کس چه مرد وچه زن ».نشان دهنده آن است که زن وجودی جدای از وجود مرد بوده ، وهر دو با این وجود که در خلقت بشر مساوی اند اما با هم در ویژگی های جسمی و روحی تفاوت دارند. و این تساوی و تفاوت است که باید هر دو در کنار هم دیده شود زمانی که می خواهیم چه در مورد زنان وچه در مورد مردان به بحث وجدل بپردازیم. اشتباهی که آقایان غربی انجام دادند و فقط تساوی بودن هر دو در خلقت بشر را مد نظر قرار داده و با این مقدمه اشتباه به این نتیجه رسیده اند که چون هر دو در در خلقت مساوی اند پس باید زنان مانند مردان باشند در اعمال و رفتار های اجتماعی و ... ؛ در صورتی که با چنین بیانی توهین به زنان شده و زن را آن لطایف زنانه خود انداخته و تبدیل به مردان کرده اند و به عبارت بهتر مقیاس زن ، مرد قرار گرفته است؛ که بواسطه این قیاس هر رفتاری که زنان انجام می دهند زمانی صحیح و درست است که مطابق با اعمال مردان باشد. اما اسلام زنان را بواسطه شرایط زنان مورد بررسی قرار می دهد و در مورد رفتارهای آنان قضاوت میکند.
3. مطلب سوم آن می باشد که اسلام آمده است تا انسان را به آن مقام واقعی که جایگاه اصلی اوست یعنی خلیفۀ اللهی برساند. و در آن هیچ تفاوتی بین زنان و مردان وجود ندارد واصلا جنسیت ملاک نیست. وزنان مهم ترین نقش را برای در جامعه اسلامی بر عهده دارند. همچنانکه آن امام حکیم و بزرگوار فرمود:(مرد از دامن زن به معراج می رود). در آیات فوق نیز به این مطلب مستقیما اشاره شده است. که هر کس ایمان به خدا داشته باشد و عمل شایسته انجام دهد به بهشت داخل می شود و برای اوست زندگی پاک و جاوید، واین محقق نخواهد شد مگر اینکه در این سرا نیز نیک زندگی کنیم .
آری این است اسلامی که آنها از آن هراس دارند؛اسلامی که کرامت زن را می خواهد به زن ستیزی متهم می کنند و خودشان که « زن را فقط تا زمانی که به خواسته های ناشایست آنها تن در دهد زن می دانند»؛ را مدافع زن و حقوق او تلقی می کنند؛ اُف بر این حقوق بشر و حقوق زن که حقوق بشر و حقوق زن نیست بلکه حقوق شهوات و رذایل اخلاقی است.
خداوندا ظهور آن منجی بشر و آن خوب بی همتا را نزدیک تر بفرما...
ولی آنها به این مطلب توجهی نداشتند که وقتی دین را از مردم گرفتند و میان آن دو فاصله ایجاد کردند؛خلائی به نام خلاء بی دینی و بی ایدئولوژی بودن ایجاد میگردد، و برای پرکردن این خلاء می بایست یک روش و یک ایدئولوژی دیگر به مردم ارائه دهند؛ لذا تا مدت ها بشر غربی به دلیل نداشتن یک ایدئولوژی در سر در گمی به سر می بردند؛ تا آنکه عصر جدیدی آغاز گردید، و آن عصر ایدئولوژی هایی بود که از استقرای ناقص و عقل انسانی نشأت گرفته و می خواست برای بشر غربی یک ایدئولوژی فراهم آورد. ایدئولوژی هایی «راه و روش هایی» که در حال حاضر به ایسم ها از آن تعبیر می شود. ایسم هایی که هر چه زمان به پیش می رود دریافت های بشری آن ها را مخالف تکامل و کمال خواهی انسان می بیند.یک روز می گفتند کمونیسم ، روز دیگر لیبرالیسم و روز دیگر هم اومانیسم و تا حال که روز به روز بر ایسم ها و متدهای فکری واجتماعی افزوده می شود؛ اما هیچکدام نتوانسته اند به جامعیت دین برنامه ایی را برای رسیدن انسان به کمال واقعی ارائه کنند. اما می توان گفت از میان این مکاتب دو مکتب توانسته اند طرفداران زیادی پیدا کنند و هنوز هم متأسفانه طرفدارانی دارند که این دو یکی لیبرالیسم است و دیگری اومانیسم ؛که نسبت به بقیه مکاتب از کلیت مفهومی قابل ملاحظه ای برخوردار بودند. لیبرالیسم که بعضی ها از آن به آزادی تعبیر می کنند« که البته این یک اشتباه فاحش است زیرا که لیبرالیسم به معنای اباحه گری و بی بندباری است نه آزادی!» و اومانیسم که از واژه «Human» گرفته شده و به معنای انسان گرایی و انسان محوری است. و دلیل این گرایش زیاد شعار های زیبا وجذابی بود که با طبیعت آدمی« نفس زیاده خواه آدمی» سازگار بود زیرا هر انسانی از آزادی خوشش می آید و هر انسانی دوست دارد که همه چیز بر مبنای نوع انسانی«جذابیت های ...»پای ریزی گردد.
درباره لیبرالیسم «یا همان اباحه گری» باید گفت که این مفهوم یک تناقض درونی وذاتی دارد و در بیرون محال است که بتوان عینا این مفهوم را پیاده کرد و در جامعه بوجود آورد ؛ زیرا که اباحه گری یعنی مجاز دانستن هر عمل و رفتار است و این همان تناقض درونی می باشد. چگونه ممکن است همه مردم آزاد باشند«هر عملی را مباح و مجاز بدانند» ولی به آزادی دیگران تجاوز نکنند. برای مثال انسان آزاد است «طبق لیبرالیسم» ومی تواند انسان دیگری را به قتل برساند؛آزادی«لیبرالیسم» هم حکم می کند که کاری به کار جناب قاتل نداشته باشند زیرا او آزاد است!!! آیا با این عمل آزادی فرد مقتول ازبین نمی رود؟؟؟ این چیزی است که آقایان غربی می خواهند اول به خورد مردم خود وسپس به ملت های دیگر دهند وبه نام آزادی و حقوق بشر از آن یاد می کنند.
اما درباره اومانیسم که انسان را محور همه فعالیت ها می داند و همه چیز را برای انسان می خواهد؛می توان گفت این مکتب نسبت به لیبرالیسم از گستردگی بیشتری برخوردار است« نسبت بین این دو مکتب عموم وخصوص مطلق است که اومانیسم اعم از لیبرالیسم است».در این مکتب انسان ،محور و مقیاس همه چیز است. البته این را هم باید متذکر شد که این انسان محوری نه به معنای انسان کامل و شرافت وجودی انسان است بلکه باید گفت که انسان شهوانی واصالت دادن به شهوات از هر سبک و سیاقی است که می توان برای شهوات تعریف کرد. این چیزی است که غرب می خواهدبه مردم خود بخوراند و ما آن را در جامعه های خودشان به وضوح می توانیم ببینیم.می بینیم که مردم در حکومت دخالت خاصی ندارند و به قول خودمان:«سرشان به کار خودشان گرم است» وهر کس فقط به فکرخویش می باشد تا راحت تر زندگی کند؛ حال این راحت تر زندگی کردن به هر نحوی که می خواهد باشد.خواه آسایش و آزادی دیگران سلب می شود وخواه آسایش و آزادی آنها سلب نمیگردد!!!
از لیبرالیسم و اومانیسم برایتان گفتم ، حال می خواهم بلایی را که مکاتب «ایسمی» و بالاخص دو مکتبی که ذکر شد بر سر زن آورده اند چند کلمه ای برایتان بگویم.
همانطور که می دانیم زن کانون عشق ، صفا ، محبت و تجلی رحمانیت خداوند متعال است. اما اگر در تلویزیون بنگریم ودر سایت ها جست وجویی کنیم از این موارد چیزی نمی بینیم جز آن جاذبه جنسی که خداوند برای تحکیم خانواده به زن عطا کرده است.آیا این حقوق زن است؟؟؟ آیا زن را می بایست فقط با این مورد شناخت؟؟؟ زن را که می تواند تجلی کننده صفات حسنه باشد، تبدیل کرده اند به یک کالای تبلیغاتی و هرچه برهنه تر باشد جذابیت بیشتر و سود بیشتر!!!این نظر آقایان غربی است . نظر کسانی مثل آقای برتراند راسل که می گوید :جاذبه جنسی آنقدر در جامعه ترویج پیدا کند که همه از آن سیر شوند و دیگر به سوی آن نیل پیدا نکنند. آیا این نظر خنده آور نیست؟؟؟!!!خنده دار نیست که برای جلوگیری از آتش گرفتن جنگل بیاییم ؛جنگل را آتش بزنیم تا دیگر جنگل آتش نگیرد!!!
ولی اسلام عزیز ما در مورد زن چه می گوید؟ همان اسلامی را که به نقض حقوق بشر و حقوق زن متهم می کنند.
اسلام زن را یک نوع بشری می داند همچنانکه در قرآن کریم در موارد بسیار زن را در کنار مرد مطرح می کند. و برای اینکه از دید یک کالای مورد خرید وفروش به زن نگاه شود می گوید حجاب برای زن لازم است و لذا زن مسلمان باید حجاب داشته باشد(مفصلا در نوشته بعد پیرامون زن از نگاه اسلام خواهم گفت).
پس خواهرم حجاب را رعایت کن اگر می خواهی به دید یک انسان به شما نگاه شود نه به دید یک کالا... .
پارسال که در درس اخلاق آیت الله ایمانی(نماینده مقام معظم رهبری وامام جمعه وقت بوشهر) در مدرسه علمیه بوشهر، حضور داشتم؛ ایشان در مورد وجود هر انسان فرمودند:« هر انسان دو وجود و نمود دارد؛ یک نمود حقیقی آن شخص است که همان شناسه های خانوادگی،ذاتی و شخصی آن فرد است. و دیگری وجود و نمود اجتماعی و حقوقی است که هر انسان در هر پست و مقامی این دو نمود را طبیعتا دارا می باشد.» مطلب ایشان خیلی بدلم نشست؛ مطلب جالب و قابل تأملی بود. البته محور بحث ایشان وجود و نمود حقوقی- اجتماعی افراد بود؛ که در ادامه فرمودند:«ما طلبه ها وجود حقوقی مان سربازی آقا امام زمان(عج) است؛ که باید قدر آن را بدانیم و این را هم بدانیم که این جایگاه بار سنگینی را بر دوش ما می نهد و وظیفه ما در قبال این جایگاه بسیار سنگین و خطیر است، زیرا هر کار و عمل اشتباه ما را به حساب آقایمان میزنند. نمی گویند فلان شخص با فلان مشخصات عمل اشتباهی را انجام داده، می گویند یه طلبه ؛ یه سرباز امام زمان(عج) کار اشتباه کرده است. پس باید مواظب رفتار و کردارمان باشیم تا اعمالمان مورد رضایت آقایمان باشد و مثل بعضی ها ... مایه سر افکندگی ایشان نباشیم.»این را هم من اضافه میکنم که بتوانیم مصداق این حدیث امام صادق (ع) باشیم که ایشان فرمودند:(کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا؛یعنی برای ما مایه زینت باشید و مایه سرافکندگی و زشتی ما نشوید. ان شاء الله بتوانیم اینگونه باشیم و مطابق رضایت خداوند متعال و ائمه اطهر(ع) عمل کنیم.
وقتی تصمیم گرفتم یک وبلاگ نیمه طلبگی بزنم؛روی اسمش خیلی فکر نکرده بودم ولی دلم می خواست اسم وبلاگم رنگ و بویی از نمود حقوقی ام(سربازی حضرت امام زمان(عج))داشته باشه. هر چه فکر کردم عقلم به جایی قد نداد، تا اینکه یک دست نوشته از شهید آوینی(ره) در سایت آوینی دیدم(تصویر این دست نوشته در قسمت درباره وب سایت وبلاگم هست ودرباره اون در مطالب بعدی خواهم گفت.)؛مطلب جالبی بود من هم که از این جملات شهید خیلی لذت برده بودم(بقول خودمونی خیلی حال کرده بودم)،با خودم گفتم خب اسم وبلاگم رو می ذارم «آرمان خواهی» ولی وقتی رفتم تو بلگفا تا وبلاگ رو ثبت کنم ، اسم تکراری بود؛ در فکر پیدا کردن اسم مناسب وبا معیار هایی که ذکر کردم بودم،که یه دفعه به ذهنم « سربازِ آقا » خطور کرد و به نظرم اسم جالبی اومد و با اون اسمی که مد نظرم بود اون رو متناسب دیدم، پس وبلاگ رو با همین اسم ساختم. توی راه که داشتم می رفتم خونه بیشتر فکر کردم واگر خود ستایی نباشد که هست به انتخاب خودم تبریک می گفتم....
این وبلاگ می خواد حرف یه طلبه را در مورد آرمان هایش ، تفکراتش و دلبستگی هایش بیان کنه....البته اگه خدا بخواد و اون طلبه هم خیلی دوست داره با دیگران و تفکراتشون آشنا بشه و با هاشون تبادل نظر کنه.... منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم.
اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
ان شاء الله...











