سه دهه ای می شه که از پیروزی انقلاب اسلامیان می گذرد، و از همون اول بود که شعار هایی بین مردم شروع کرد به جا خوش کردن؛ از همون ماه های اول بود که بر سر نامگذاری نظام حاکم بر ایران عزیزمان هر کس نظری می داد؛ یکی جمهوری دموکراتیک ، یکی دیگه جمهوری (خالی، بدون پسوند و پیشوند) و ... تا اینکه امام عزیزمان جمهوری اسلامی را مطرح کردند.
این نامگذاری دلالت بر این مطلب داشت که آقا روح الله (به قول سردار عزیز سعید قاسمی) با ایدئولوژی وارد عرصه سیاست شده اند، که همان اسلام سیاسی یا به قول خود حضرت روح الله اسلام محمدی بوده است.
بعد از سه دهه می شه گفت که اگر در زمینه های روابط بین الملل ، در مسائل اقتصادی ، در مسئله آرمان بزرگ فلسطین و در مورد هزار مسئله و آرمان های دیگر توانسته باشیم به سر منزل مقصود یعنی همان اسلام محمدی رسیده باشیم ولی در یک مطلب اصلا به آرمان اصیل و اسلامی مان نرسیده ایم؛ و آن تقوای سیاسی در گفتار و رفتار و حرکات است . که می شه گفت اصلا آن را در سطح جامعه اسلامی مان نمی شه دید؛ اصلا...
قضیه یک هفته ، 10 روز یا حتی دو هفته و یا حتی ... ماه، خونه نشینی محمود احمدی نژاد که کمتر از سه ، چهارهفته ازش می گذره؛ رو که حتما فراموش نکردید. قضیه ای که یک دفعه به صدر اخبار درگوشی و محلی بدل شد. و همه وهمه دست به دست هم داده بودن تا احمدی نژادی به معنای واقعی کلمه وجود خارجی نداشته باشد و کان لم یکن شود. حال آنکه گویی فراموش کرده بودند که این فرد(شخصیت حقوقی) بود که خود این مردم به او رأی داده و او را برای رفتن به پاستور به عنوان منتخب مردم عزیز ایران به رهبری عزیزمان معرفی کرده و او هم از دست ولی فقیه زمان حکم تنفیذ و مشروعیت ریاست جمهوری خویش را گرفته وحال رییس جمهور ملت شریف ایران گشته بود.
(عزیز من تحمل داشته باش همه اش اینطوری نیست)!!!
بنده حرفم در این نوشته بر سر طرفداری از شخص احمدی نژاد در این جریان ، در جریان عزل متکی در سنگال و یا حتی روی زمین موندن نامه حضرت آقا نیست.
بلکه فقط می خواهم بگویم تقوای سیاسی در گفتار، رفتار و کردار است؛ که کار خیلی سختی هم نیست.
چرا تا یک خبری بهمون می رسه اونم به صورت درگوشی فوری انگ ضد ولایت فقیه و خروج آن شخص از خط اسلام ناب محمدی یعنی همان راه ولایت فقیه را بر پیشونی اون شخص چنان محکم می کوبیم که دیگر تا عمر دارد نمی تواند اون رو از پیشونی خود پاک کند و از زیر این انگ جان سالم به سر برد؟ چرا ؟
حرف این حقیر همینه فقط همین....
قرار بود روزی به این کلام آن سید بزرگ جامه عمل بپوشانیم که می گفت: سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست؛ ولی گویا باید قید این شعار رو زد؛ و باید گفت سیاست ما اصلا عین دیانت ما نیست!!!
در دیانت ما کجا نا سزا ، فحش ، بر چسب زدن شده انتقاد؟؟؟
استاد عزیزمان حاج آقای صفایی بوشهری(حفظه الله تعالی) کلام بسیار زیبایی در مورد نحوه انتقاد فرمودند؛ ایشان گفتند: « انتقاد یعنی کلام یا حرکت یک شخص را مورد نقد و بررسی قرار دادن نه خود شخص رو» و به عبارت بهتر بیاییم غیبت فلان مسئول رو بکنیم و اون وقت بگیم ، آقا ما که داریم انتقاد از عملکرد فلانی می کنیم این که غیبت نیست!!!
آیا اگر این چنین برخورد و رفتار کنیم، یعنی بیاییم غیبت کنیم ؛ تهمت بزنیم ؛ دروغ بگوییم؛ واقعا می توانیم واصلا رویمان می شود که بگوییم سیاست ما عین دیانت ماست؟؟؟ که اگر اینگونه عمل کنیم دروغ بزرگتر گفته و تهمت عظیمی به دین زده ایم.(حال داداش جون خودت کلاهت رو قاضی کن!!!).
به امید روزی که حقیقتا این شعار عظیم « سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست.» متحقق و در جامعه اسلامی مان محقق گردد. ان شاء الله.
پی نوشت:
یکی از رفقا یه مطلب خوب تو همین زمینه زده تو وبش به اسم (افق مبین) حتما بخونید.











